ادريس بن حسام الدين بدليسى
32
قانون شاهنشاهى ( فارسى )
الجهل » ، هر پادشاهى كه روزگارش به هوشيارى و آگهى « 1 » مقرون باشد ، البتّه كار ملك و دينش به مراضى الهى مشحون افتد . چرا كه وزير خرد در نظم « 2 » مصالح و حكم الهى و ربط ضوابط « 3 » مملكت و شاهى ، امينى معتمد و دانايى خبير به نيك و بد است . « 4 » چون در مملكت وجود انسانى هميشه قواى نفسانى « 5 » ، باعث توجّه سلطان دلاند به لذّات شهوانى و مرغوبات طبيعت حيوانى ، اگرنه آنكه زمام اختيار ملك را به دست وزير عقل صايب رأى دهند و نه آنكه ملاك امر را به « 6 » مدير خرد و خردهدان سپارند ، در عرصهء ملك زندگانى ، آثار فتور به ظهور رسد و از دستدرازى سرهنگان ظالمپيشهء شهوت و غضب ، در قصور « 7 » شاهنشين بدن و در صحن گلشن جان و تن « 8 » قصور پديد آيد . نظم « 9 » هست اعضا چو شهر پيشهوران 44 « 10 » * عقل دستور و دل در او سلطان خشم شحنه است و آرزو عامل * اين يكى ظالم آن دگر جاهل نفس سلطان اگر بود عادل * مىسپارد به عقل خانهء دل عقل جز داد و جز كرم نكند * كه اولوالامر خود ستم نكند گر بيابند از اينكه گفتم بهر * اى خوش آن پادشاه و خرّم شهر
--> ( 1 ) . م : آگاهى . ( 2 ) . م : نظام . ( 3 ) . م : - مصالح و حكم . . . ضوابط . ( 4 ) . م : و التيام رعيّت و سپاهى امينى معتمد است . ( 5 ) . م : + است . ( 6 ) . م : - نه آنكه ملاك امر را . ( 7 ) . م : عمارت و . ( 8 ) . م : + انواع . ( 9 ) . م : شعر . ( 10 ) . س ، م : اعضاى تو چو شهرستان .